X
تبلیغات
انشا - توصیف زیبا در خصوص پاییز

انشا

برای بهترین شدن

توصیف زیبا در خصوص پاییز

از گونه درختان

سرازیر می شود

موسیقی پاییز...

در اشتراک زردی برگ ها

با ردپای عابران سرد :

خش خش خش خش ...
************************
پاییز شد، دلم برای تو تنگ است

نمی‌دانم کتاب «سبز پری» اثر پرویز دوایی در ادبیات داستانی ایران چه جایگاهی دارد، اما مطمئن هستم هر عاشقی که اهل ادبیات باشد این کتاب را دوست خواهد داشت. از آن‌جا که داستان‌های کتاب همه حال و هوایی عاشقانه دارد، می‌شود به راحتی حدس زد که بعضی‌هایشان توی حال و هوای پاییز باشند. اما این نویسنده به جز این کتاب دو داستان مستقل هم با عنوان «پاییز» و «مرگ در پاییز» دارد که هر دو روایتی عاشقانه را از عشقی از دست رفته در بستر پاییز بازگو می‌کنند. با هم تکه‌ای از داستان مرگ در پاییز را می‌خوانیم: «‌پاییزشد، یاد تو را آورد. پاییز اشک تو را به چشم‌هایم آورد. آه تو را در سینه‌ام پر کرد. رخت تو را پوشیدم و به گذرگاه تو آمدم. به آینه‌های توی ویترین‌های سر راه تو نگاه کردم. کفش‌هایی برای تو انتخاب کردم. برای زمستان تو که در راه است. برای تو میوه‌های پاییزی خریدم، پشت پنجره گذاشتم.»
داستان یک درخت در نور پاییز

داستان با تصویر یک درخت در پاییز شروع می‌شود و شما با آن تصویر وارد واگویه‌های ذهن نویسنده می‌شوید. نویسنده از تصویر یک درخت می‌گوید که برای بار دوم دارد در پاییز ملاقاتش می‌کند و از یک خانه که در آن به جز درخت، دو مهمان دیگر و یک تابلو وجود دارد. حالا شما دارید داستان تابلو، نقاشش و یکی از زن‌ها را می‌شنوید. داستان نقاشی که آخرین تابلویش تصویر درخت بادامی پرشکوفه است در زمینه سبز و داستان زنی که دارد یک عشق و ارتباط را از دست می‌دهد. نویسنده از تلاش هر دو برایتان می‌گوید از آرزوی نقاش که سال‌ها قبل خواسته تا سال 2000، بر بوم تاب بیاورند و ترک نخورند و زن که می‌خواهد در این پاییز هر طور شده تنهایی را به تعویق بیندازد. داستان کوتاه «کریستین بوبن» در انتها با جمله‌ای که از نقاش وام گرفته شده و به عقیده او فریاد تمامی عاشقان است تمام می‌شود: امیدوارم قلبم بدون آن‌که ترک بخورد تاب بیاورد...
خراب از باد پاییز خمار انگیز تهرانم

در شاعران معاصر به جز آن‌هایی که شعر نو و نیمایی گفته‌اند. غزل‌هایی در توصیف پاییز هم دیده می‌شود. از این میان شهریار غزلی درباره پاییز دارد که با توصیف حال و هوای پاییز تهران، روزگار خود و حال درونی‌اش را که از پاییز هم خراب‌تر است توصیف می‌کند. اگر نگاهی به این غزل بیندازید، با بیت‌های زیبایی از شما پذیرایی خواهد کرد.
ای باغبان ای باغبان آمد خزان

مولانا هم از دیدگاه خودش پاییز را توصیف کرده‌است. البته از آن‌جا که مولانا به همه چیز خیلی عرفانی نگاه می‌کند در این شعرش آمدن خزان را به گلستان مانند مرگ آدمی می‌داند و بعد از آه و افسوس برای رسیدن پاییز و خرابی باغ نوید زندگی دوباره را به خواننده می‌دهد و با خبر دادن از آوای صور اسرافیل می‌گوید قیامت و برخاستنی نو در راه است.
پادشاه فصل ها پاییز

شعر پاییز اخوان یکی از مشهورترین شعرهای پاییزی ادبیات ایران است. اگر اهل شعر و شاعری باشید حتما چند بیتی از این شعر را در حافظه دارید. با این‌که بیشتر خوانندگان اخوان را شاعر زمستان می‌دانند اما به عقیده منتقدان شعر پاییزی اخوان از نظر عنصر خیال پردازی و تصویرسازی در شعر از سایر شعرهای او برجسته‌تر است. پاییز اخوان داستان باغی است که با آن‌که گرفتار خزان است و پادشاه فصل‌ها پاییز برآن حکومت می‌کند اما سربلند و زیبا است و در خاکش بذر میوه‌های بسیاری خفته‌است. جالب این است که اخوان این شعر پاییزی را در بهار گفته‌است.
*************************
با فرا رسیدن پاییز دو حس متفاوت به من دست می ده. اول ابتهاج و سرخوشی از مشاهده ی چشم اندازهای متفات در این فصل زیبا و بازی بی نظیر رنگ که هیچ نقاش چیره درستی را یارای مقابله با آن نیست و دیگر دلگیری و اندوه از ریزش برگ های زیبای رنگارنگ بویژه هنگام غروب.

ولی با این حال زیبایی های پاییز به هیچ وجه قابل قیاس با دلگیری هاش نیست. اصلا نمی دونم چرا طبع و ذوق ام بیشتر در این فصل به غلیان در می آد. البته خیلی از شاعران هم این گونه بوده اند خصوصا شعرای معاصر که از بین آن ها حس و نگاه اخوان رو به پاییز بیشتر دوست دارم. مهدی اخوان ثالث (م.امید) از کلامی مطنطن و مستحکم و شعری روان با درون مایه هایی تأثیر گذار برخورداره.

یکی از زیبا ترین اشعار وی شعری است به نام "باغ من" که به توصیف باغی می پردازه که دست خزان برگ هاشو ریخته و هیبتی متفاوت به باغ داده . بر خلاف نظر عموم مردم که باغ را به هنگام بهار و یا تابستان دوست دارند، امید در این شعر زیبایی های یک باغ خزان زده را بازگو می کنه با نگاهی متفاوت و هنرمندانه. اصلا هنر یعنی همین نگاه متفاوت. خیلی ها به دفعات ماه رو دیدن ولی فقط نیما بود که گفت"می تراود مهتاب" یا باغ پاییز را افراد بی شماری مشاهده کرده اند ولی این اخوانه که به چنین توصیف شاعرانه ای دست می زنه.

من که تا کنون شعری زیباتر از این در توصیف پاییز نخوندم. اولش خواستم یه شعر از خودم بذارم ولی نتونستم. این شعر رو بخونید و لذت ببرید. هرچی تصویرسازی ذهنتون بیشتر باشه، لذتش هم بیشتره.

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش.
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو برید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد
یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز

با دادن دشنام به بابای مدرسه انشای خود را آغاز می‌کنم. لعنت به این معلم‌ها که هر دفعه از خود موضوع جدیدی می‌تراشند. بله درست شنیدید من به معلم خود لعنت فرستادم زیرا دوست دارم که از من نمره کسر شود. در واقع من انشاهایم را برای این می‌نویسم که معلم از من نمره‌ی زیادی کسر کند. اگر انتظار دارید که بنویسم در فصل پاییز خش‌خش برگ‌ها در زیر پای عابرین پیاده زیبایی خاصی به این فصل می‌دهد کور خوانده‌اید. خاک بر سر بچه‌ای که موضوع خش‌خش برگ‌ها در زیر پای عابرین پیاده را هنوز در انشای خود مطرح می‌کند. فصل پاییز فصل زشتی می‌باشد. البته به زشتی فصل بهار نمی‌رسد ولی زشتی‌های خاص خود را دارد. در این فصل من و خانواده‌ام مانند فصول دیگر فقیر هستیم. همچنین در فصل پاییز مانند فصل‌های دیگر از تلویزیون تبلیغات زشتی پخش می‌شود. در واقع با شروع فصل پاییز تغییر خاصی در زندگی من به وجود نمی‌آید و فصل پاییز هم مانند بقیه‌ی فصل‌ها لعنتی است. شروع مدرسه‌های لعنتی نیز در فصل پاییز می‌باشد. در این فصل مواجه‌شدن با بچه‌های احمق سردرد شدیدی در من به وجود می‌آورد. ولی از حق نگذریم دیدار با بابای مدرسه و آزارواذیت ایل و تبارش کمی از تلخی‌های این فصل را می‌کاهد. یکی از دوستانم به من گفت چرا این قدر به بابای مدرسه گیر می‌دهی و نمی‌گذاری آب خوش از گلویش پایین رود. من به او گفتم که دشمنی دیرینه‌ی من و بابای مدرسه به جایی بر می‌گردد که یکی از دوستانم هنگام خروج از مدرسه کلمه‌ی احمقانه‌ی خداحافظ را به بابای مدرسه گفت و بابای مدرسه در جواب به او گفت «خدا سعدی» و سپس خود او و دختر زشتش به زیر خنده زدند. این شوخی زشت و طاقت‌فرسای بابای مدرسه باعث شد که کیف و کتاب را رها کنم و سنگی در گردنش بزنم که از آن به بعد رابطه‌ی من و بابای مدرسه چندان خوب به نظر نمی‌رسد. از دیگر ویژگی‌های فصل پاییز این‌که هر سال در فصل پاییز بخاری ما که در فصل‌های بهار و تابستان مثل ساعت کار می‌کند، از کار می‌افتد و آنفولانزا در خانواده‌ی ما از ویژگی‌های این فصل به حساب می‌آید و به قول دوستم فرشید دماغ من و خانواده‌ام در فصل پاییز کریپ می‌شود. من از کلمه‌ی کریپ بدم می‌آید و نزدیک بود فرشید را به خاطر استفاده از این کلمه در بد دردسری بیندازم. در پایان ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که تنها زیبایی فصل پاییز سُر‌خوردن پیرمردها بر روی نزول رحمتِ الهی می‌باشد.

با فرا رسیدن پاییز دو حس متفاوت به من دست می ده. اول ابتهاج و سرخوشی از مشاهده ی چشم اندازهای متفات در این فصل زیبا و  بازی بی نظیر رنگ که هیچ نقاش چیره درستی را یارای مقابله با آن نیست و دیگر دلگیری و اندوه از ریزش برگ های زیبای رنگارنگ بویژه هنگام غروب.

ولی با این حال زیبایی های پاییز به هیچ وجه قابل قیاس با دلگیری هاش نیست. اصلا نمی دونم چرا طبع و ذوق ام بیشتر در این فصل به غلیان در می آد. البته خیلی از شاعران هم این گونه بوده اند خصوصا شعرای معاصر که از بین آن ها حس و نگاه اخوان رو به پاییز بیشتر دوست دارم. مهدی اخوان ثالث (م.امید) از کلامی مطنطن و مستحکم و شعری روان با درون مایه هایی تأثیر گذار برخورداره.

یکی از زیبا ترین اشعار وی شعری است به نام "باغ من" که به توصیف باغی می پردازه که دست خزان برگ هاشو ریخته و هیبتی متفاوت به باغ داده . بر خلاف نظر عموم مردم که باغ را به هنگام بهار و یا تابستان دوست دارند، امید در این شعر زیبایی های یک باغ خزان زده را بازگو می کنه با نگاهی متفاوت و هنرمندانه. اصلا هنر یعنی همین نگاه متفاوت. خیلی ها به دفعات ماه رو دیدن ولی فقط نیما بود که گفت"می تراود مهتاب" یا باغ پاییز را افراد بی شماری مشاهده کرده اند ولی این اخوانه که به چنین توصیف شاعرانه ای دست می زنه.

من که تا کنون شعری زیباتر از این در توصیف پاییز نخوندم. اولش خواستم یه شعر از خودم بذارم ولی نتونستم. این شعر رو بخونید و لذت ببرید. هرچی تصویرسازی ذهنتون بیشتر باشه، لذتش هم بیشتره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 19:42  توسط امیرعلی مهدیزاده  |